المحقق الأردبيلي

751

حديقة الشيعة ( فارسى )

فصل اول : در بيان مذاهب صوفيه پيشتر مذكور شد كه يكى از آن دو اصل ، مذهب حلوليه است و ايشان گويند خداى تعالى در ما حلول كرده است و همچنين در ابدان جميع عارفين . و بطلان اين مذهب ظاهر است و هر عاقل را علم قطعى حاصل است كه حلول‌كننده محتاج است به محل بديهة و عقل حاكم است به اين كه هرچه محتاج است به غير ، ممكن است ؛ پس خداى تعالى اگر حلول كند در غير ، لازم مىآيد كه ممكن باشد نه واجب « نعوذ باللّه من هذا الاعتقاد » . دوم مذهب اتحاديه ، به اين معنى كه مىگويند ما با خدا يكى شده‌ايم و همچنين خداى تعالى با همه عارفان يكى مىشود و عقل به بطلان اين مذهب نيز قاضى است . اين فرقه ، حق تعالى را تشبيه مىكنند به آتش و خود را به آهن و انگشت و مىگويند : چنانچه آهن و انگشت به سبب ملاقات و مصاحبت آتش ، آتش مىشوند ، عارف نيز به واسطه قرب به خدا ، خدا مىشود ! ؟ و اين سخن محض كفر و زندقه است و هر كه اندك عقل دارد مىداند كه از اين كه ممكن ، طبيعت ممكنى گيرد يا به صفت و رنگ ممكنى برآيد ، لازم نمىآيد كه واجب ، ممكن يا ممكن ، واجب شود و همچنين هر كه از خرد نصيبى دارد مىداند كه ممكنات را به واجب و واجب را به ممكنات قياس كردن معقول نيست و صاحب اين اعتقاد مانند حلولى ، كافر است و بىدين و ملحد و زنديق و لعين و بدان كه